بحث شد، حالا که ما رفتیم همه کارارو کردیم و تالار رزرو کردیم مامان و خواهرش گفتن عه واااااااا این تالار مناسب نیست. چند روزه اعصابم به هم ریخته. جشن کنسل شد و فقط عقد محضری میگیریم.
این دو بند انگشت شکمی که درآوردم حسابی اعصابمو خورد کرده. بدنم مثل مانکنهای اینستاست و اینجوری با پرخوری دارم شکم در میارم. دیگه نمیذارم بیشتر از این بشه . همینم آب میکنم
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
از وقتی یه بچه ی ۶ ساله بودم دلم میخواست یه بچه پرورشگاهی بودم تا الان که این سن هستم هنوز همون آرزو رو دارم
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
امروز از بس آلمانی خوندم حس سرگیجه دارم. گرمای هوا هم که بدترش میکنه. احتمالا شب هم دوساعت میخونم و دیگه امروز نمیخونم.
نامزد جان دوشنبه یا سه شنبه میاد. هنوز قطعی معلوم نیست.
میخواستم برم بیرون خرید ولی عصر خوابم برد و وفتی هم بیدار شدم دیگه حس بیرون رفتن نداشتم. البته باید حتما برم، میخوام یه لباس قشنگ بگیرم جلو نامزدم بپوشم. لباس دارم ولی میخوام نو باشه.
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
خیلی گله دارم اما نمیدونم چطور بنویسمش که حجم ناراحتیم قابل درک باشه. همخونه م همونطوری که فکرشو میکردم بی لیاقت از آب درومد و چون دیگه نیاز به خونه وسایل نداشت دلمو شکستو رفت. با این حال من هیچی بهش نگفتم ولی واگذارش کردم بخدا که خدا خودش جوابشو بده. امیدوارم یه جوری یه جایی دلش بشکنه اساسی.
دستم به نوشتن نمیره ، اصل ماجرارو بعدا براتون مینویسم
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
من خیلی احمقم، امروز که انقدر منتظرش رسیدنش بودن و اشتیاقشو داشتم یه کاری کردم اینطوری بشه برام. آخه یکی نیست بگه دختر حالا تو کار کن و زرنگ شدی، دیشب چهار و نیم خوابیدم و الان انقدر خسته ام که حال بلند شدن ندارم در حالی که مسترلپ عزیزم تو راهه و داره میاد که بریم بیرون.
کاش دیشب زود خوابیده بودم اما خب استرس کارای باقی مونده نمیذاشت من بخوابم
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی